مدح و مناجات با سیدالشهدا و صاحب الزمان علیهم السلام
گـواه سیـرۀ عـشق است داغـداری ما به بـاغـبـانی درد است لالـهکـاری ما تنور لاله در این فصل آنچنان داغ است که میچکد عرق از روی شرمساری ما به راه خیزش ما گرچه نیزه کاشتهاند جُوِی نکاسته از شور تکسواری ما صفی ز لشکر عشقاند باد و باران هم غریب نیست شـتابـند اگر به یاری ما شـروع زنـدگی جـاودانـه با یار است در این غریبکشی، مرگِ اختیاری ما بـه زیـر سـایـۀ طـوبـاقـدان عـاشـورا نرُسته سـرو بـلـندی به اسـتـواری ما صلا زدی که: کسی هست یاریام بدهد؟ بلی حـسین من! آنک خروش آری ما اگر چه دیـر صـلایت شـنـیـدهایم، اما بگیر هرچه غرامت ز خون جاری ما بگو به دشمن مغلوب ما که در راه است هـنـوز حـادثـۀ زخـمهـای کاری ما... امید منتـظران! با ظهـور خود بزدای غـبـار اشک، ز چـشـم امـیدواری ما «فرید» خط شهادت همیشه حایل باد مـیـان خـسـتـگی و پـای پـایـداری ما |